قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1005

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال شصت و ششم از جمله وقايع اين سال خروج صالح بن مسرّح است به اتّفاق شبيب [ بن يزيد ] بن قيس شيبانى . در روضة الصفا آورده كه اين صلاح مردى بود به صلاح و ديانت آراسته و از غايت عبادت و رياضت رنگش زرد گشته . و او مريدان و شاگردان بسيار داشت كه از وى قرآن و فقه مىآموختند . و چون پيوسته تعدّى و ظلم گماشتگان عبد الملك خصوصا ظلم حجّاج به گوش او مىرسيد در سبب خروج درآمده با مريدان و تلامذهء خود گفت : ظالمان بسيار شدند و ظلم شيوع يافته اگر اتّفاق نماييد تا به دفع اهل جور و اعتساف قيام نماييم بهتر خواهد بود . همهء مريدان و شاگردان سخن او را قبول كرده مستحسن داشتند . پس صالح مردم را به اطراف و جوانب فرستاده خلايق را دعوت به بيعت كرد . در اين اثنا شبيب بن قيس الشيبانى كس پيش صالح فرستاد كه : امروز مقتداى اهل اسلام تويى . اگر به دفع ظلمه پردازى فبها ، و الّا كسى ديگر پيدا كنم . صالح جواب فرستاد كه : دفع ايشان موقوف به حضور تست . پس شبيب با برادر « 1 » و اصحاب خود به او پيوسته اسبان محمّد بن مروان كه در آن نواحى بود تصرّف كرده پيادگان را سوار كردند . چون والى جزيره اين خبر شنيد عدىّ بن عبد كندىّ را به جنگ صالح فرستاد . چون عدىّ مردى متعبّد بود نمىخواست كه با صالح حرب كند لاجرم رسولى نزد او فرستاد كه برخيز از اين ديار بيرون رو كه من حرب تو را مكروه مىدارم . صالح رسول عدىّ را محبوس داشته ، ميمنهء سپاه را به شبيب و ميسره را به سويد بن سليم سپرده به تعجيل هرچه تمامتر متوجّه عدىّ شده ناگاه با

--> ( 1 ) . برادر شبيب ، مصادر بن يزيد و يار نزديك وى محلّل بن وائل يشكرى بود .